السيد جعفر السجادي
456
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
مجددا به كالبدها باز مىگردند و تناسخيان گويند نفوس در همين عالم به ابدان مناسب با اخلاقيات مكتسبهء در اين دنيا باز مىگردند هر روحى به بدنى مناسب با اخلاقيات خود . 1 - وجود در هر چيزى اصل است در موجوديت و ماهيات امور تبعى و اعتبارىاند . و حقيقت هر چيزى نحوه وجود آن مىباشد . 2 - تشخص هر موجودى عبارت از نحوه وجود آن مىباشد . 3 - طبيعت وجود قابل شدّت و ضعف است به نفس ذات وجود و نه به تركيب ذهنى و خارجى يعنى تركيب در آن وجود ندارد مگر اينكه گفته شود هر مرتبهاى از آن مركب از متحصّل و لا متحصل است . 4 - وجود در جوهرش استحالهء ذاتى است و اجزاى حركت واحد متصّل و حدود آن به وجود فعلى هر كدام جدا جدا موجود نمىباشند و بلكه همهء مراتب موجود به وجود واحدند . « 1 » 5 - هويت هر موجود مركبى به صورت آن مىباشد و نه به ماده و مثلا انسان به صورت انسانى ، انسان است و نه به ماده آن ، كه ماده قابل هر صورتى مىباشد . و فصل اخير انسان كه نطق است اصل است يعنى اصل ماهيت نوعيه انسان فصل اخير است . 6 - وحدت شخصى در هر چيز ، عين وجود است يعنى وجود او و نحوهء آن ، وحدت شخصى هر چيزى را محدود و مشخص مىكند چنانكه گفته شد كه وحدت شخصيه در مقادير متصّله ، عين امتداد و متصليت آنها است و در زمان و حركت و كل متدرج الوجودات وحدت شخصيه عين تجدّد و تصرم آنها است ، در جواهر نفس در عين وحدت مىتوانند موضوع متضادات باشند ، چنانكه نفس انسان در عين وحدت سميع است ، بصير است و . . . و هر اندازه تجرد نفوس فزونتر باشد احاطهء آنها به اشياء زيادتر مىشود و در مراحل تكامل به جايى رسد كه فى ذاته واجد همه كمالات ممكن گردد تا آن گاه كه عالم عقلى موازى با عالم محسوس گردند و متحّد با خير مطلق و جمال مطلق گردند . 7 - هويت بدن و تشخّص آن به نفس است و نه به ماده و جرم بدن « زيد » به نفس خود زيد است و نه به بدن و از اينرو است كه وجود و تشخص او با دوام و حيات و نفس محفوظ است و تغيير و تبدل در اجزاى جرمى او زيانى به تشخّص او نمىرساند ، در حالى كه در طول عمر تمام اجزاى آن متبدّل مىشود . و هر تبدلى كه در اجزاى او حاصل شود هويت آن محفوظ است در آخرت نيز كه با بدن اخروى كه نشأت ديگرى است از تبدّل اجزا محشور مىشود ، هويت و تشخص آن محفوظ است . 8 - قوهء خيال يك امرى جوهرى قائم به ذات خود مىباشد و در عين حال مجرّد از اين عالم طبيعى است و واقع است بين عالم طبيعت و مجردات محضه . 9 - هيچ يك از مدركات و صور ادراكى در محل و موضوع نمىباشند و بلكه قائم به نفساند مانند قيام معلول به علت كه قيام صدورى است و نه حلولى چنانكه در مبحث وجود ذهنى و علم بيان شد . 10 - صورتهاى مقدارى و اشكال و هيآت جرمى همانطور كه به مشاركت ماده از فاعل
--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 4 ، صص 165 - 189 .